زمینیا برید

اهل زمین دلم ازتون بدجوری گرفته، دیگه نمی ترسم از اینکه تنهام بزارین
برید هر کجا که میخواید برید برید دیگه نمی ترسم از دست بدمتون
دلم ازتون گرفته از خودم بیشتر... خندیدم با خنده هاتون
گریه کردم با غم هاتون، کنارتون موندم هرجا که خواستید باهاتون اومدم
شماها چی تنهام گذاشتید به شادیام گفتین:
همیشگی نیس دلت خواهد گرفت..
توغم هام خندیدید گفتین حقت بود تاوانه...
مگه چیکارتون کرده بودم که باهام بد شدین... دیگه نمیترسم
برید برید که تودلم جایی براتون تو دلم ندارم...
شرطام زیادن برا اینکه بخوای باهام بمونی
دروغ نگو بهم، نخند به غم هام، کنارم باش
حداقل تا وسط راه، وقت رفتن هیجی بهت نمیدم
نه دلمو نه حتی گوشه کفنمو... دیدی؟؟
نمیتونی بمونی برو که میخوام برم به مهمونیه معشوقم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:58 توسط sokot
|
از يــــک جــــايي بــــه بعــــد